أحمد بن حامد كرمانى

104

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

پادشاهى از چتر و علم و نوبت و سلاح‌كش ، همه ساخت و دختر خويش را بحبالهء وى درآورد . مباركشاه بعد از مقاساة قحط گواشير و محاصرات متصل ، پادشاهى شد باسوار و پياده و چتر و علم و خيل و حشم ؛ امّا جائى كه نظر عنايت الهى نباشد ؛ سعى مخلوق چه اثر كند ؟ چون او را لطف مشيت ربّانى و قوّت سعادت آسمانى يار نبود ، هم در آن مدّت هلال رايت ملك دينار ، از افق خراسان طالع شد و بنرماشير رسيد . سابق على همت بر خدمت وى مقصور گردانيد و صيانت خانه را نزد غز ، مقدم او را استقبال نمود . مباركشاه ازينمعنى دل‌شكسته شد و با خود گفت كه سابق ازين پادشاه بترسيد و خان‌ومان فداى نفس خويش مىكند . اگر ملك دينار او را مؤآخذت فرمايد كه پادشاه‌زاده كه مقيم شهر است بيرون ميبايد فرستاد ، سابق را كجا غم من گرفته باشد ، لا بدّ وقايهء عرض خويش كند . اقسام اين خيالات بر سقف دماغ نفس كرد و از سابق بگريخت . سابق ازينمعنى ملول شد و تفحص فرموده او را باز دست آورد و مراعات كرد و مباركشاه پرده از چهرهء خيال خويش برداشت و سرّ استشعار معلوم سابق گردانيد . سابق گفت معاذ اللّه ، اين چه انديشه است تو مرا بجاى فرزندى و من جگرگوشهء خويش در حكم تو كرده‌ام و بدست تو داده . اين غدر ذميم را بكدام مذهب مستجاز دادم . چون ملك دينار برخاست و كودك از آن خوف ايمن شد ، بتازگى آغاز حركتى چند نهاد ، نه ملايم عرق سلطنت و شرف حسب ؛ و سابق را از اهتمامى كه در كار او بود ، ندامت دامن دل گرفت و چون چند روزى برآمد ؛ ديگرباره بگريخت . سابق فرمود تا تجسس كردند و او را بدست آورد . پس با وى گفت اى كودك آنچه من ميخواهم ارادت آلهى بر خلاف آنست . من ميخواهم كه ترا پادشاهى سازم و حق تعالى ترا اين سعادت ننهاده است . اگر ازين منزل ملولى و از من سيرى جهان فراخست و راه گشاده ؛ من ترا از حركت بر مراد خود ، مانع نميباشم . پاى دخترم از بند گشاده كن و هرجا خواهى رو . بيت اكنون كه ترا رخت وفا دربنه ، نه * سيرى زمن و من بتوهم گرسنه ، نه كودك طلاق دختر داد و كرمان را وداع كرد و روى بجانب سيستان نهاد و از آنجا به خدمت سلاطين غور پيوست و او را در غور ، نان‌پارهء دادند و هم آنجا تا عمرى داشت مقيم بود . )